در حال بارگذاری ...
نگاهی به نمایش «اپرای گوزن ها»

عاشقانه‌ای برای جان‌های رفته در باد

سید جواد روشن، نمایش"اپرای گوزن ها" نوشته روح الله سمیع و به علیرضا تاجیک از قرچک در چهارمین روز از بیست و هفتمین جشنواره تئاتر استان تهران در سالن استاد داوود رشیدی پردیس تئاتر تهران و در بخش مسابقه به روی صحنه رفت.

این نمایش روایتی عاشقانه است از صیادی که برای رسیدن به دختری طلسم شده در برکه تلاش می کند. البته در این اجرا گریزی نیز به اسطوره آرش زده می شود. لحظه ای که به پیشنهاد ایزد و برای نجات دختر قرار می شود صیاد تیری پرتاب کند و هرشخصی که تیرش بیشتر رفت او پیروز شود. صیاد که در راه عشق چشمان خود را نیز از دست داده، تیر را از کمان رها می کند و پیروز این رقابت می شود، اما این رهایی معشوق برای او هزینه ای دارد که همانا جان اوست چراکه صیاد همچون آرش جانش را در تیر می گذارد و برای رسیدن به معشوق از جان می گذرد و این همان لحظه پایانی نمایش است. 

در هنگام ورود به سالن نمایش چند مورد نظر را به خود جلب می کند: بوی عود و برگه ای که به تماشاگران داده می شود و روی آن نوشته شده است: "نفس بکشید، استشمام کنید بوی عشق را" و صدای احمد شاملو که شعر "خطابه آسان در امید" را می خواند:"معشوق در ذره ذره جان توست که باورداشته ای و رستاخیز در چشم انداز همیشه تو به کار است... " شعری در گریز از تقدیرگرایی و جبرانگاری و دعوت به شناخت خویش و امید برای رسیدن به آرامش. گروه موسیقی زنده با سازهای ایرانی و کلاسیک در کنار صحنه، بازیگرانی که در سایه روشن صحنه دیده می شوند، صحنه سفید و دایره میان آن (برکه) و عنوان نمایش که واژه اپرا در آن خودنمایی می کند. همه آنچه گفته شد، نشانه هایی هستند که در همان لحظات ابتدایی نمایش تصور و انتظاری را در ذهن مخاطب به وجود می آورند و بیراه نخواهد بود اگر بگویم توقع دیدن یک نمایش خوب را ایجاد می کنند. 

نمایش که شروع می شود در کنار شنیدن قطعات موسیقی و آواز، کلمات موزون نمایش گوش را نوازش می کند و آنچه در این نمایش بجای ادبیات نمایشی در مقام دیالوگ می شنویم، شعر است و اشخاص نمایش با زبان شعر با یکدیگر سخن می گویند. کاری که شنیدنش می تواند برای مخاطب جذاب و برای بازیگران سخت و دشوار باشد. اما برای اینکه دریابیم چگونه باید این نمایش را دید، بهتر است ابتدا نگاهی داشته داشته باشیم به مفهوم اپرا.

اپرا تلفیقی است از موسیقی و نمایش و همکاری است بین یک آهنگساز و کارگردان هنری و بازیگران آن خواننده های موسیقی کلاسیک هستند که به شکل آواز قطعات نمایش را اجرا می کنند. در اپرا متن نمایشی توسط یک آهنگساز برای اجرا تنظیم می شود و سهم موسیقی در اجرای اپرا بسیار پررنگ است. با وجود اینکه اپرا در غرب سابقه طولانی دارد ولی در ایران و به دلایل مختلف چندان مورد توجه نبوده است. برخی ساخت تکیه دولت در زمان قاجار را محلی برای اجرای اپرا می دانند که با بروز اعتراضاتی به آن، این کار منتفی و تکیه دولت تبدیل به محلی برای اجرای تعزیه می شود. از همین رو برخی تعزیه را شکلی از اپرای ایرانی می دانند. در زمان پهلوی دوم شاهد تلاش هایی برای اجرای اپرا در ایران بودیم که محل اصلی آن تالار وحدت بود و از جمله افرادی که علاوه بر بازیگری در اپرا نیز فعال بود، مرحوم حسین سرشار است. ولی بعد از وقوع انقلاب اسلامی اجرای اپرا تعطیل شد که بی شک یکی از دلایل آن عدم مجوز حضور خوانندگان زن بر روی صحنه است. در سال های اخیر نیز شاهد اجراهایی با عنوان اپرای عروسکی هستیم که بهروز غریب پور در مورد برخی از بزرگان ادب فارسی همچون مولانا و حافظ آن را مطرح و اجرا کرد. از آنجایی که متن مکتوب روح الله سمیع (نویسنده اثر) را نخوانده ام، درباره اینکه او متن اپرا نوشته یا خیر قضاوت کاملی ندارم ولی از آنجا که این اثر، نمایشنامه اطلاق می شود و با توجه به عنوان تکمیلی یا دوم اثر: "شبی که باد در شاخ‌هایم پیچید" همچنین محدودیت های اجرای اپرا در ایران و لزوم یک آهنگساز برای تبدیل متن نمایشی به اپرا، پس باید اپرا بودن آن را منتفی دانست. همچنین آنچه در  صحنه دیده می شود نیز قطعا یک اپرا نیست چرا که بازیگران در روی صحنه آواز نمی خوانند. آنچه روی صحنه اجرا می شود نیز نمی تواند تئاتر موزیکال – که با اپرا متفاوت است- باشد، چرا که در تئاتر موزیکال، رقص، موسیقی و آواز دارای یک پیوستگی در روی صحنه هستند و در تئاتر موزیکال نیز بازیگران در روی صحنه آواز می خوانند و معمولا این نوع تئاتر فضایی شاد و مفرح دارد. ولی همان طور که پیشتر اشاره شد در اینجا ما شاهد کلامی موزون (شعر) هستیم که جای دیالوگ را گرفته و بازیگران تنها با کلام موزون با هم صحبت می کنند و بخش موسیقی و آواز نیز بر عهده گروه موسیقی است که در لحظاتی اجرا را همراهی می کنند.

 

لذا این اجرا بیشتر شبیه چیزی است که این روزها با عنوان موسیقی- نمایش می بینیم و می شنویم که خود این واژه و بررسی نمونه ای آن بحث مجزایی است که در این مجال نمی گنجد ولی آنچه مسلم است در این شکل اجرایی کارکرد موسیقی نه صرفا دراماتیک و در جان اثر بلکه هویتی مستقل دارد و در کنار اثر و گاها برای فضاسازی بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد. از آنجایی که در این اجرا شعر جایگزین کلام نمایشی شده است ارزش ادبی بیشتری را ایجاد کرده و با اینکه این انتخاب کار را برای بازیگران سخت می کند، برای مخاطبان می تواند جذاب باشد و البته می تواند تبدیل به آسیب نیز شود. چرا که مخاطب در این شکل از اجرا بیشتر درگیر کلیت اثر است و قصه و داستان کلی نمایش را فهم می کند و از آنجایی که فهم شعر با روایت داستانی متفاوت است همراه شدن مخاطب با اجرا در تک تک لحظات اجرا ممکن نیست و معمولا مخاطب تحت تاثیر فضا با کلیت اثر، با آن ارتباط بر قرار می کند – یا گاها نمی کند- و در صورت طولانی شدن اجرا، شنیدن این اشعار  می تواند از حوصله مخاطب خصوصا آن دسته از مخاطبانی که به دنبال روایت داستانی هستند خارج می شود. در بخش اجرایی گروه بازیگران این نمایش توانسته اند از پس مسئولیت خود و این چالش سخت بر آیند و تلاش می کنند تا مخاطب را با خود همراه کنند. کارگردان در این اجرا تلاش زیادی کرده تا اجرایی در خور عرضه کند و نمی توان زحمات و دقت نظر کارگردان و گروه اجرایی این اثر برای آماده سازی این نمایش را نادیده گرفت. طراحی لباس، موسیقی، گریم. هماهنگی گروه فرم و همراهی گروه موسیقی همه نشان از وسواس و دغدغه کارگردان دارد. حتی او رورانس پایانی را نیز طراحی کرده و سعی کرده برای تک تک لحظات اجرایش فکر کند و قطعا دیکته نانوشته است که غلط ندارد و در این مسیر می توان ضعف ها و ایراداتی را نیز دید. از جمله دست زدن تماشاگران به خیال پایان نمایش در لحظات آخر در صورتی که نمایش هنوز در جریان است که نشان می دهد نقطه گذاری کارگردان به درستی انجام نشده و به لحاظ اجرایی نتوانسته است نقطه پایان درستی را طراحی کند. همچنین لازم است تا کارگردان در انتخاب و بهره گرفتن از نشانه ها و استفاده و هماهنگی بین عناصر مختلف اجرا دقت بیشتری داشته باشد ولی در مجموع باید گفت تلاش گروه نمایش"اپرای گوزن ها" برای به صحنه بردن این اثر قابل تقدیر است و بی شک این گروه جوان و کارگردان با انگیزه و خلاقش با کسب تجربه های بیشتر راهی پر رونق و موفقیت را در پیش خواهند داشت.